{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

____[The Forbidden Crossing]____

تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁴⁴

*سلامم رایا خانم
-سلامم
بفرمایین داخل


یه شربت درست کردم و براش آوردم
*اوه ممنونم


حدودا ده دقیقه بعد گفت:

*خب شروع کنیم؟
-البته
*بیام اتاقت؟
-بله بفرمایین



سمت اتاقم رفتیم و روی صندلی نشستم...
*خودت اینقدر خوشگلی که نیازی به اینا نداری
-والا حرف منم همینههه


با این حرفم هر دو زدیم زیر خنده
یه جورایی با همدیگه جور شده بودیم...
خیلی مهربون بود
و خیلی هم بامزه

-عامم میتونم اسمتونو بپرسم؟
*لکسی هستم
-اووو چه اسم خفنی دارین
*عههه
نیاز نیست اینقدر رسمی باشیی
ما تقریبا همسنیم
-واقعا؟
چند سالته؟
*22 سالمه
-هنوز ازم بزرگتری من 19 سالمه
* حالا همچینم اختلاف سنیمون زیاد نیست
-اوهوم
ولی خدایی خیلی خوب تو این سن میکاپ آرتیست شدیااا
*اوهوم
حسابی براش تلاش کردم
از بچگی دیوونه میکاپ آرتیسیتی بودم
-چقدر خوب



همینطور منو میکاپ میکرد و با هم حرف میزدیم
-اینقدر حرف میزنم اذیت نمیشی؟
*نه اتفاقااا خیلی هم خوبهه

کلی با همدیگه خندیدیم و اونم میکاپم میکرد
*چون آرایش سنگین دوست نداری تا حد امکان نچرال و سبک آرایشت میکنم
-ممنونننن


یه جوری با هم حرف میزدیم انگار صد ساله همو میشناسیم.
خیلی زود جور شده بودیم




#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
دیدگاه ها (۱۴)

____[The Forbidden Crossing]____

____[The Forbidden Crossing]____

____[The Forbidden Crossing]____

____[The Forbidden Crossing]____

____[The Forbidden Crossing]____

____[The Forbidden Crossing]____

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط